|
سلام بروبچ تولد داداش عباسمه اینقده خوشحالم که خدا میدونه
۱۷ سالش شده آخی نی نی داداش نازم تولدت مبارک ایشالله تا زمانی که من زنده هستم تو هم زنده باشی گلکم تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک داداش نازم خیلی ماهی تولدت مبارک اینم کیک تولد داداشم اول کادو بدید بعد کیک ببرید گفته باشم + نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 23:9 توسط سارا |
تو رو انتخاب کردم اشتباه بود کارم بگو چرا موندم چون خیلی سادم دوست داشتم برگردی پیشم بازم من نمیتونم با تو بمونم گل نازم حیف اون همه قولی که به هم دادیم دیگه تو چشام نمیبینی رنگ شادی دیگه نمیتونم بچشم طعم خنده ذره ذره آب میشم کیلو چنده عشق آره اصلا بد منم تو برو بهشت من لیلی بودم تو بودی مجنون حالا دیگه کارمون رسیده به جنون فکر نکنی با رفتنت زجه میزنم بهت قول دادم اگه بری گریه نکنم آخه دوست ندارم با تو باشم لحظه ای فاصله ما زیاده خیلی بچه ای با این آهنگ میندازم تو دلت لرزه ای بزار حرف دلمو بگم خیلی حرضه ای ... بدون دیگه نداری برا من ارزشی ببین زندگیمو داده بودم دست کی خیال میکنم مردیو بردی همه چیزو با خودت به گور حالا خودت بگو که حق من این بود پس بدم این جور تقاص کارای تو رو حالا که خرت از پل گذشت میگی برو منم میرم میمونی بعد من تنها تو دیگه باور نمیکنم من حرفاتو اینو بدون دیگه حساب کار دستمه هر چی رو دست خوردم بسمه دیگه تو هم برو دنبال سرنوشتت همین تو دفتر خاطراتم دست نوشتت که نوشته میمونم تا آخر عمر باهات لعنت به منو تو سادگیمو دروغات دیگه هیچی برام مهم نیست برو سر لجبازی هم باشه نمی خوام تو رو . + نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 19:29 توسط سارا |
آیدیهامو که پس نگرفتم ولی اشکال نداره آپ میکنم چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید, و به جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زول بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوزم دوستش داری، چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده، چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما... اما وقتی دیدیش هیچی به جز سلام نتونی بگی، چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی, تا نفهمه که هنوزم دوستش داری، چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لبت بگی گل من باغچه نو مبارک...
+ نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386 11:48 توسط سارا |
تا زمانی که آیدیمو بهم ندن آپ نمی کنم تا اطلاع ثانوی منتظر آپ من نباشید واسم دعا کنید من آیدیمو می خواااام
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 21:34 توسط سارا |
سلام من ۱۹ ساله شدم تولدم مبارک عجب آدمی هستماااااااا؟! این شعرم تقدیم به خودم اکنون بسان طفلی هستم در آغوش پر مهرت + نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386 0:44 توسط سارا |
كه قوانين بشري و پديده هاي طبيعي مسير آن را تغيير نمي دهد محبوبم اشك هايت را پاك كن زيرا عشقي كه چشمان ما را گشوده و ما را خادم خويش ساخته موهبت صبوري و شكيبايي را نيز به ما ارزاني مي دارد. اشك هايت را پاك كن وآرام بگير زيرا ما با عشقي ميثاق بسته ايم وبراي ان عشق است كه رنج نداري درد جدايي و تلخ بي نوايي را تاب مي آوريم زندگي بدون عشق به درختي مي ماند بودن شكوفه عشق بدون زيبايي به گل هايي مي ماند بدون رايحه زندگي ، عشق و زيبايي يك روحند در سه بدن كه نه از يكديگر جدا ميشوند و نه تغيير مي كنند خطاست اگر بينديشيم عشق حاصل مصاحبت دراز مدت و با هم بودني مجدانه است عشق ثمره ي خويشاوندي روحي است و اگر اين خويشاوندي در لحظه اي تحقق نيابد در طول ساليان و حتي نسل ها نيز تحقق نخواهد يافت فقط عشق آدم كور است كه نه زيبايي را درك مي كند و نه زشتي را عشق وقتي دچار غم غربت باشد از حساب زمان و هياهوي آن ملول مي گردد عشق ميزباني مهربان است گر چه براي مهمان نا خوانده خانه ي عشق سراب است و مايه خنده عشق از ژرفاي خويش آگاه نمي شود مگر زمان جدايي عشق در رداي افتادگي از كنارمان مي گذرد اما ما مي ترسيم و از او مي گريزيم يا در تاريكي پنهان مي شويم يا اينكه تعقيبش مي كنيم و با او دست به شرارت مي زنيم عشق رازي است مقدس براي كساني كه عاشقند عشق براي هميشه بي كلام مي ماندد اما براي كساني كه عشق نمي ورزند عشق شوخي بي رحمانه اي بيش نيست حتي عاقل ترين مردمان نيز زير بار سنگين عشق خم مي شوند اما به راستي عشق به سبكي و لطافت نسيم خوش است عشق واژهاي است از جنس نور كه با دستي از جنس نور بر صفحه اي از جنس نور نوشته مي شود عشق همانند مرگ همه چيز را دگرگون می کند نخستين نگاه معشوق به روح ازلي مي ماند كه بر سطح آب روان شد ،بهشت و جهنم را همه چيز موجود است آفريد سپس گفت هنگامي كه عشق دامن مي گسترد كلام خاموش مي شود آدميان محصول عشق را تنها بعد از غيبت يار و تلخي صبر و تيرگي ياس درو خواهد كرد اي عشق كه دستان خداييت بر خواهش هاي من لگام زده و گرسنگي و تشنگيم را تا وقار افتخار بالا برده مگذار توان و استقامتم از ناني تناول كند و يا شرابي بنوشد كه خوشتن ناتوانم را وسوسه مي كند بگذار كه گرسنه ي گرسنه بمانم بگذار از تشنگي بميرم و هلاك شوم پيش از آن كه دستي بر آورم و از پيا له اي بنوشم كه توان را پر نكرده اي يا از ظرفي بخورم كه توان را متبرك نساخته اي
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386 12:39 توسط سارا |
عشق نمي پرسه تو اهل کجايي فقط مي گه تو قلب من هستي عشق نمي پرسه چرا دور هستي فقط مي گه با مني عشقم نمي پرسه دوستم داري فقط مي گه دوستت دارم. تو لحظه های ناب تو ستاره چشمک می زنه کاشکی می شد نگاهمون تو راه عشق جا نمونه بغض گلوی هر دومون اسير زندون نمونه کاشکی تو راهه عاشقی ديگه کسی کم نياره تو جاده های بی کسی دل به تمنا نياره کاشکی شب يلدا بياد از پشت پرچين نگاه هزار و يک شب بخونيم از عشقمون با يک نگاه + نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386 13:17 توسط سارا |
من تصمیم گرفتم جواب نظرها رو تو وبلاگم بدم.ღ (چشم انتظار) من قصد ندارم دل کسی رو بشکنم هر کسی که من و دوست داره میتونه به هر قیمتی که شده بدستم بیاره. من به هیچ کس علاقه ای ندارم و حتی حاظرنیستم برای ۱ بار هم که شده به کسی بگم دوستش دارم . منصور خیلی ممنون از اینکه افتخار دادی و به وبلاگ من سر زدی هدف من فقط اینه که حرفامو بتونم تو وبلاگم بزنم همه ی این شعرها حرف دل من هستند ناشناس از اطراف خوزستان: جواب نظرها رو خودم میدم . از همگی بابت نظراتون ممنون شرمنده که نمی تونم تک تک تشکر کنم آخه خیلی وقته جواب نظرها رو ندادم همتون ماهید درست مثل خودم
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 15:44 توسط سارا |
نفسم سوخت.دلم سوخت.پر و بالم سوخت کاش پروانه شدن این همه آداب نداشت من... واسه رگبار واسه بارون چتر دستاتو ميخوام واسه برف زمستون تب حرفاتو مي خوام واسه تموم عمر پيشم بمون من تو رو هر روز مي خوام حتي نه يه روز در ميون واسه وحشت از سياهي برق چشماتو مي خوام واسه بي گناهي حرف لبهاتو مي خوام چي مي خواي صداي التماسمو كه عاجزانه ميگه پيش من بمون چي مي خواي شكستن غرورمو شايد بشي هم آشيون باشه ميگم با التماس هر روز نه يك روز در ميون گل يخ اگه بي همزمون نبود به خدا يخ نمي زد آدم خوب كه يهو بدنميشد سري به دوزخ نمي زد اگه عشق سري ميزد به آدما كسي سياه بخت نمي شد زندگي سخت نمي شد... من تو رو هر روز مي خوام حتي نه يه روز در ميون. + نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386 13:36 توسط سارا |
كاشكي بوديو ميديدي ميديدي چقدر سخته زندگي بي تو كاشكي نرفته بوديو مي شنيدي مي شنيدي عاشقونه صداي منو از اون روز كه گذاشتي رفتي گل عشقم تو باغچه پژمرده شد نشستم تو اتاقم تنها واي گم شدم تو خواب و رويا وقتي دلم گرفته هر روززندگيم مثل زندونه هنوز بوي تو مونده توي خونه يادم مياد بهم ميگفتي هميشه دوستم داري اما... اما رفتيو برنگشتي ديگه ما رو ياد نداري ببين هنوزم تو خواب تو رو ميبينم رفتيو نميدوني چقدر غمگين شدم هنوز بوي تو مونده روي تنم كاشكي ميتونستم اسم تو رو از ياد ببرم مگه دوستت نداشتم مگه هر كاري نگفتي نكردم ديگه خسته شدم مگه زندگي زوره؟ آخ كه دستم ازت دوره جاي تو هميشه تو قلب من ميمونه آخ اي خدا دارم از نبودش مي سوزم + نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386 15:20 توسط سارا |
عشق آه كه هر كس در هر گوشه و كناري مي كوشد تا به گونه اي گرماي دلپذير آن را در قلب خود حس كند، مگر خود تو بارها با چشماني پر از اشك به آسمان چشم ندوخته اي و آهي از دل نكشيده اي؟ به راستي چند بار از سر كوچه يا خياباني گذر كرده ايو نگاهي آغشته به درد به آن انداختي؟ چند بار در نيمه هاي شب دست به ستارگان گشوده اي تا سوار بر بال روياهايت، لطافت وجود معشوق را بر سر انگشتانت حس كني؟ عاشقي دردي است كه بي آن نه من، نه تو و نه هيچ انساني را كه قلبي در سينه داشته باشد ياراي گذر دوران زندگاني نيست. دردي است كه زيبايي اش را چه آسان مي توان در نگاه عاشق ديد و نواي اميد بخش را در تپش |