|
عصر اون روز زير بارونو بهم برگردون بوسه رنگ تابستونو بهم برگردون تو زمستون دست قلبت منو آتيش مي زد كرسي داغ زمستونو بهم برگردون توي تالار مه اون شب پاييزي نرم بازي ليلي و مجنونو بهم برگردون توي فال افتاده بود عاشقمي يادت مياد؟ فال راست توي فنجونو بهم برگردون تو حياط زير درخت كنار حوض ماهيا خاطرات لب ايونو بهم برگردون حرفاي مثل عسل شعراي مثل مرواريد دعاهاي زير ناودونو بهم برگردون حرف و قولات چي شد؟ يعني فراموشش كنم؟ پس تو هم قولاي پنهونو بهم برگردون دل من واسه خودش دارو درخت و گلي داشت تو سوزونديش دل ويرونو بهم برگردون ميدوني ما توي خيال به خيلي جاها رسيديم لااقل آيينه و شمعدونو بهم برگردون من مي خوام با تو باشم فرقي نداره چه جوري تو بمون با اين كارت جونو بهم برگردون + نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1385 22:40 توسط سارا |
سلام از همگی بابت نظراتون ممنونم.ღ من تصمیم گرفتم جواب نظرها رو تو وبلاگم بدم.ღ
(چشم انتظار) من قصد ندارم دل کسی رو بشکنم هر کسی که
من و دوست داره میتونه به هر قیمتی که شده بدستم بیاره. من به
هیچ کس علاقه ای ندارم و حتی حاظرنیستم برای ۱ بار هم که
شده به کسی بگم دوستش دارم .
منصور خیلی ممنون از اینکه افتخار دادی و به وبلاگ من سر زدی هدف
من فقط اینه که حرفامو بتونم تو وبلاگم بزنم همه ی این شعرها
حرف دل من هستند
ناشناس از اطراف خوزستان: جواب نظرها رو خودم میدم .
بهناز جان وبلاگت باز نمیشه چرا؟
از همگی بابت نظراتون ممنون شرمنده که نمی تونم تک تک تشکر کنم
آخه خیلی وقته جواب نظرها رو ندادم همتون ماهید درست مثل خودم
علی جان میشه خودت رو معرفی کنی؟
+ نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385 14:41 توسط سارا |
|