|
رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهي بجز گريز برايم نمانده بود اين عشق آتيشين پر از درد بي اميد در وادي گناه و جنونم كشانده بود رفتم كه داغ بوسه پر حسرت ترا با اشكهاي ديده ز لب شستشو دهم رفتم كه ناتمام بمانم در اين سرود رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم رفتم نگو نگو كه چرا رفت ننگ بود عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما از پرده خموشي و ظلمت چو نور صبح رفتم كه گم شوم چو يكي قطره اشك گرم در لابلاي دامن شبرنگ زندگي رفتم كه در سياهي يك گور بي نشان من از دو چشم روشن و گريان گريختم از خنده هاي وحشي طوفان گريختم از بستر وصال به آغوش سرد هجر اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز ميخواستم كه شعله شوم سركشي كنم مرغي شدم به كنج قفس بسته و اسير روحي مشوشم كه شبي بي خبر ز خويش در دامن سكوت بتلخي گريستم نالان زكرده ها و پشيمان ز گفته ها + نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 21:50 توسط سارا |
|