|
عشق آه كه هر كس در هر گوشه و كناري مي كوشد تا به گونه اي گرماي دلپذير آن را در قلب خود حس كند، مگر خود تو بارها با چشماني پر از اشك به آسمان چشم ندوخته اي و آهي از دل نكشيده اي؟ به راستي چند بار از سر كوچه يا خياباني گذر كرده ايو نگاهي آغشته به درد به آن انداختي؟ چند بار در نيمه هاي شب دست به ستارگان گشوده اي تا سوار بر بال روياهايت، لطافت وجود معشوق را بر سر انگشتانت حس كني؟ عاشقي دردي است كه بي آن نه من، نه تو و نه هيچ انساني را كه قلبي در سينه داشته باشد ياراي گذر دوران زندگاني نيست. دردي است كه زيبايي اش را چه آسان مي توان در نگاه عاشق ديد و نواي اميد بخش را در تپش قلب او شنيد.عاشقي زيباست، همچون لحظه ديدار، عاشقي زيباست ... و عاشقي زيباست بس زيباست. + نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 22:5 توسط سارا |
|